محرم

سلام...محرمو تسلیت میگم...

یکی دو روز پیش یه نفر به کلاسمون اضافه شد...از ورزقان اومده بودن...

پسر باادب و درسخون و متینی به نظر میرسه...

امروز زنگ اول دینی داشتیم...رفت جلو که معلم ازش بپرسه...

عین متن کتاب جوری تند تند جواب میداد که فک ام افتاد!

من که سه ساعتم بشینم یه درس دینی رو بخونم عمرا اینطوری جواب بدم!

خلاصه خیلی بهم برخورد!...با خودم گفتم حالا صبر کن منم زنگ حسابان فکتو میارم پایین!...

زنگ حسابان شد و ورقه های امتحان رو داد!...اولین نفر من بودم که نمره ام رو هم بلند خوند نامرد!

۱۷.۵!...(به جون خودم برا اون امتحان یه ربع هم نخونده بودم!)

بعدِ تدریس هم چند تا مثال گف...منم هی تا روی سوالو میدیدم جوابو میگفتم!...

که هرچی گفتم غلط بود!...همش یه جاهای کوچیک اشتباه میکردم!...

خلاصه مثل این که امروز طلسم شده بودم!

زنگ آخری هم مراسم عزاداری و سینه زنی برگذار کردن...

مردم جمع شده بودن عین سینما داشتن نگا میکردن...خیلی خجالت آور بود...

بعد یه مدت یه اتفاقی افتاد که...چی بگم آخه...

آبروی مدرسه و دانش آموزاش هیچ...آبروی دین و اسلام و مذهب رو هم زیر سوال برد...

همه از کوچه خیابون اطراف داشتن نگا میکردن...خدا بگم چیکارتون کنه...

آخه هر چیزی یه جایی داره بابا...به خدا آبروی حسین با این کارا ریخته میشه...

مدیر محترم مدرسه هم نه تنها عین خیالشون نبود بلکه یه چیزایی گفتن که...

شاید از دهن ارازل اوباش هم چنین چیزی در نیاد...

خیلی تاسف خوردم...خیلی...حیف...

امروز خیلی بدحالم...حوصله درس خوندن هم ندارم...ولی مجبورم...

ای خدا خودت کمک کن...

فعلا خداحافظ همگیتون...

بیهودگی!

سلام

حال و احوال من: نه خوب نه بد (نه بد نه خوب)!

جمعه رفتم گند زدم تو امتحان قلمچی!

چند تا فیلم از دوستم احمد گرفته بودم نشستم یکیشونو نیگا کردم

شب هم خونه عمو اینا دعوت بودیم...

وقتی برگشتیم تا نصف شب نشستم یه فیلم دیگه دیدم!

امروز هم وقتی از مدرسه برگشتم یه فیلم دیگه نگا کردم!

هر سه تاشون داستان جالبی داشتن مخصوصا سومی (خیلی متفاوت بود)...

اسم فیلم she's the man بود.

الآنم برم فایلای هارد و اینا رو مرتب کنم...

ایشالا از فردا درس رو شروع میکنم...

هی بچه ها چرا اینجا انقد سوت و کور شده؟!...دل آدم میگیره خب!